درد، فرزند حرامزاده‌ی فقر استـــــــــ

ذوقمـ دارد به سمت عقیمـ شدن میرود... با شتاب تند شونده

اون موضوعی رو که ازتون خواستمو چشمـــ.... حتما روش فک میکنم و مینویسم!

الان یه مطلب داغ هست که میخوام براتون بنویسم!

 

مادری اومده خونه! هی الکی هم میخنده!

قرار بود بره حسینیه جشن تاج گذاری امام زمان!

ینی البته از صب داره پرس و جو میکنه که کدوم حسینیه، عیدالزهرا داره که بره اونجا ولی خب! به تدبیر باران خانوم و فعالیتش در برچیده شدن همچین چیزایی و مراجعه اش به امام جماعت محلشون مث اینکه امسال خیلی سخت گرفتن در مورد این جشنا!

مخصوصا در مورد اون حسینه ای که من راپورتشو داده بودم!عینک

خب بریم سر اصل مطلب!

باران خانوم خواب بود که مادری اومد گفت: باران فک کردی فقط همونجا عیدالزهرا برگزار میشه که رفتی چنین کاری کردی؟؟؟

گفتم: برا بار صدم میگم، رفتی اونجا دیگه مادریِ من نیستی! گفته باشممممممم!

(یه ماهه داره پرس و جو میکنه که بره این جشنه، فقطم به خاطر کنجکاوی! چندبار گفتم، ببین پس فردا مجبور شدی توی این پارتی اون پارتی دنبال من بگردی شاکی نشیاااااا! میخوام از سر کنجکاوی برم! بعله اینجوریااااس!)

همین الان از جشن اومده! با یه نیشخندی و یه ذوقی میگه من رفته بودم جشن تاجگذاری و از کیفش داره تخمه و پفیلا و شکلات و پاستیل و پفک درمیاره!

گفتم: رفته بودی جشن تاجگذاری دیگه؟؟

میخنده و میگه: جشن تاجگذاری بود آخرشم چند دیقه عمرکشان بود دیگهنیشخند

فک نمیکردم انقد هیستریک شم و حالم یه جوری شه!

آجیم اشاره میکنه به خوراکیا و میگه بده بخوریم...!

مادری: ئه! فک کردم شما نمیخورید!

من: حرومه اونا! نجسه!

مادری: تازه نمیدونی که!!! عروس خانوم کاشانی لباس قرمز پوشیده بود و میگفت: هر کی رژلب بزنه حاجت میگیره!

یه رژلب قرمزی هم داشتن توی سالن حسینه میچرخوندن هر کی با انگشت میمالید به لبش!

میگفت: عروس خانوم کاشانی تعریف میکرد: یکی از همسایه هامون سنی هستن،  دیدم حلوا درست کرده، کل محل بوی حلوا گرفته، منم رفتم داریه امو برداشتم رفتم تو حیاط هی زدمو زدم! شوهرم میگفت: بیا خونه بیخیال شو، من میگفتم: نه! نه! نه! باید دلم خنک شه بعد!

واااااااااااای چه مشمئزکننده!

داره حالم بهم میخوره از این مسلمون نماها!

به نظرم این آدما نوکر بی جیر و مواجب صهیونیستن!

هعییی روزگار!

میخوام نظر شمارم بدونمخنثی

 

بعدا نوشت: 

 دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.  

- البرت انیشتین

 

پرواز نوشت: عروس خانوم کاشانی جزء بزرگترین روضه خون های محله!

خوده خانوم کاشانی از مراجع محل محسوب میشن حتی که خداییش منم                     بهش ارادت خاص دارم و خانوم خیلی خوبیه!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط پرواز نظرات ()


 Design By : Pichak