درد، فرزند حرامزاده‌ی فقر استـــــــــ

ذوقمـ دارد به سمت عقیمـ شدن میرود... با شتاب تند شونده

 در اطراف خانه‌ی من

آن‌کس که بہ دیوار فکر می‌کند

آزاد استــــــ

آن‌کس که بہ پنجره

غمگین

و آن‌کس کہ به جست و جوی آزادی است

میان چار دیوار

نشسته

می‌ایستد

چند قدم راه می‌رود

نشسته

می‌ایستد

چند قدم راه می‌رود

نشسته

می‌ایستد

چند قدم راه می‌رود

نشسته

می‌ایستد

چندقدم راه می‌رود

نشسته 

می‌ایستد

چند قدم...

حتی تو هم خسته شدی از این شعر

حالا چہ برسد به او که‍...

نشسته

می‌ایستد...

نه!

افتاده

 

گروس عبدلملکیان



نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط پرواز نظرات ()


 Design By : Pichak